سلام عزیزم دختر کوچولوی من که رفتی توی 18 ماهگی مامان و بابا عاشقتن تو تمام زندگیشونی تمام هستیشون واکسن 18 ماهگی تو سوم تیر صبح با بابامصطفی رفتیم زدیم . اون روز خیلی خانم شده بودی برای قد و وزنت اصلاً گریه نکردی خیلی خوب نشستی قدتو گرفتن و وزنت کردن . وزنت ماشاا...  ماشاا... 400/11 کیلو و قدت 82 سانتیمتر بود. موقع واکسن زدنم خیلی راحت روی تخت دراز کشیدی و داشتی برای خانمی که واکسن می زد می خندیدی که با زدن واکسن چهره ات عوض شد و شروع کردی به گریه. فقط خدا را شکر می کنم که واکسنات تمام شد تا چهار سالگی یعنی تاریخ بعدی واکسنت را برای 3/10/1389 زدند . واقعاً روزهای بدی بود روزهای واکسن زدنت . زمان بیرون آمدن از اتاق درحال گریه بودی که بهت گفتم با خانم بای بای کن که تو با گریه از خانم واکسنی بای بای کردی . بعدش اومدیم خونه و من باید می رفتم سرکار که این دفعه را سپردمت به بابا مصطفی تا بعدازظهر برگردم وقتــی هم که برگشتم تا زمان خوابیدنت یا روی پام خوابیـــدی یا باید بغلت می کردم و راه می بردم. با کوچکترین فشاری که به پات می اومد شروع به گریه می کردی آخه جای واکسنت خیلی درد می کرد الهی مامانت فدات بشه که سرحال و سالم بردیم و مریض برگردندیمت اما خوشگلم باید واکسنتو میزدیم چاره دیگه ای نبود ( توی زندگی یه سری مسائلی است که با وجودی که می دونی دوست نداری باید انجام بدی اینم یکی از اوناست باید انجام می شد ). زمانی که از سر کار اومدم خونه بهت گفتم مامانی کجات درد می کنه که تو با بی حالی آهسته دست گذاشتی روی پات و گفتی درد درد.

عسل مامان تا اونجا که میتونم بشمارم 11 تا دندون داره.چهار تا پایین چهار تا بالا باضافه یک نصفه نیش طرف چپ و و یه نصفه کرسی طرف راست بالا. یه دونه دیگه هم کوچلو موچولو از کرسی ها هم داره خودنمایی می کنه.

کلماتی رو که تا این سن میگه بابا-ماما-دد-آبه عسل- آیناز- نی نی - الله اپر(الله اکبر) - و (وندا)- با (باز) ایش (شیر) بیش (پستونک)- جیش جی جیش( جوجه)

سر این ایش و بیش ما برنامه داریم. یک بار خوابش می اومد و همش غر می زد و می گفت بیش بیش ، مامان بهم گفت شیر می خواد براش شیر درست کن که یک دفعه مرسده داد زد بیش بیش (یعنی پستونک پستونک)

 موقع خواب که می خوام بهش شیر بدم نمی خوره و همش میگه بیش بیش وقتی هم پستــونک بهش می­دم سر شیشه شیر هم باید دستش باشه و باهاش بازی کنه تا خوابش ببره جدیداً شیشه شیر رو دست خودش می دم خوشش میاید و به این بهانه شیرشو می خوره یه موقع هایی هم بهش می گم بیش گم شده تا من بیشو پیدا کنم تو شیرتو بخور خلاصه به امید بیش شیره رو  می خوره.

با تلفن که بخواهیم حرف بزنیم زود میآید گوشی را میگیره و فقط گوش می کنه بعدش هم می خواد به زور بچسبونه به گوشت. دو تا تلفن و یه موبایل اسباب بازی براش گرفتم اما برای خودشو میده به من می گه صحبت کن بعد موبایل منو میگه بده به من شیطونک می دونه که اون اسباب بازیه قبول نداره .

اگه بهش بگم مرسده دستم درد میکنه یا یه زخمو بهش نشون بدی زود نازی می کنه و میخواد بوس بده بوس دادانشم که فوت می کنه . خدا نکنه بهش بگم مامانو بوس کن هر کسی که توی اون اطاق باشه باید بوس کنه از یک نفر تا یک استادیوم!!!

شبا رو باز میخوابه تا یه چیزی میکشم روش زودی از توی خواب دست و پاهاشو درمیآره .  کلاً خیلی گرماییه توی زمستونی تمام شبا فقط یه ملحفه روش بود اصلاً پتو و چیز گرم را تحمل نداره حالا بابایشو بگو براش لحاف کیسه خواب مسافرتی سرویس لحاف و لباسای گرم براش آورده بود!!!

عاشق جایی هست که بچه ها باشن اگه بیرون یه بچه ای را ببینه میره بغلش می کنه و بوسش می ده

عاشق حمام رفتنه. خدا نکنه حرف از حمام زده بشه زود دستتو میگیره میبره طرف حمام میگه آبه آبه و تا حمام نبریش ول کن نیست

مامان بزرگ و بابابزرگ خیلی برات زحمت میکشن بیشتره کلمه ها و کارای جدید رو اونها بهت یاد دادن و بی نهایت دوست دارن همیشه قدرشون رو بدون چون بهترین کسایی هستن که برات زحمت کشیدن

 

خلاصه این که خیلی خیلی شیطون شده اصلا یک جا بند نمیشه همش باید دنبالش باشم . بعد از تعمیرات خانه آشپزخونه رو جمع می کنم میره اطاقش کمد لباساشو میریزه بیرون میرم اونجا رو جمع میکنم میاد اطاق خواب ما هر چی رو دراوره میندازه پایین  اونجا رو جمع میکنم میره تو حال سمت تلوزیون و پریزای برق.مجبور میشم همه درا رو ببندم و فقط توی پذیرایی باشه  ولی اونقدر با شدت میزنه به در و میگه باز باز که مجبور می شم در اتاق خواب خودمونو باز کنم بالا رفتن از تخت و روی میزتوالت و کشیدن کشوها و .... موقع جارو زدن هم که اول بایدبدم یه کمی خانم خانما جارو بکشند بعداً اگه خسته شد بعد جارو رو بده من بزنم . یه موقع هایی هم میره یکی از لباساشو از کشو در می آره و می خواد خاک گیری کنه که در زمینو و میزو پاک می کنه خلاصه کلی دخترم کمکم می کنه .

 

توی هفته قبل یعنی بیست و چهارم خرداد رفته بودیم کرج خونه بابابزرگ که استخر بادی مرسده هم برده بودیم هوا خیلی گرم بود زمان خوبی برای آب بازی دخملک که عاشق آبه . خلاصه با وندا و کیان دختر دایی و پسر داییش کلی آب بازی کردن و خیلی بهش خوش گذشت . از درخت آلبالو کلی دخترم آلبالو کند و خیلی خوب بود جای کیمیا اون یکی دختر داییش هم خیلی خالی بود.

یک روز هم رفتیم تولد وندا که سه سالش تمام شد و رفت توی چهار سال که کلی هم اونجا به مرسده گلم خوش گذشت.

چند روز دیگه هم قراره بریم شمال امیدوارم که خوش بگذره قراره با بابا بزرگ و مامان بزرگ و دایی فرامرز و زن دایی آزیتا  و وندا و کیان بریم.

فعلاً