glitter-graphics.com

 

وقتی که پاتو گذاشتی روی این زمین خاکی

تموم گل های عالم شدن از دست تو شاکی

خدا هم هواتو داشته ، تو رو با گلا سرشته

با تو دنیای پر از درد ، واسه من مثل بهشته

روز میلادت مبارک عزیزترینم made by Laie

 

 

سه سالگی مرسده : می توان تغییر ناگهانی و جهشی از سن دو سالگی به سه سالگی را به وضوح متوجه شد. حتی برای کسی که هر روز وهر لحظه در کنارش است قابل لمس می باشد . بازی کردن با عروسکهاش و خواباندن آنها ، نقاشی کردن ، توجه به تلویزیون و تماشا کردن کارتون و CD  های کارتونی و فیلم ، سرگرم شدن با قیچی و کاغذ برای مدتی طولانی، آوردن لباسهای کمدش و تا کردن آنها و کنار هم گذاشتن در سرتا سر اتاق و خوابیدنهای طولانی شب بدون خیس کردن جاش البته از دو ماه قبل، لیله رفتن روی یک پا ، گذاشتن کاپشن و لباسهایش روی جا لباسی خودش بعد از آمدن به خانه . خلاصه دخترم داره کم کم یک پارچه خانم میشه خدایا شکرت . تلفظ صحیح کلمات تا حدود زیادی مثلاً تا یکی دو هفته پیش به گذاشتم می گفت دشداشتم . عروستمو توجا دشداشتی = عروستمو توجا دوزاشتی. اما یک بار بهش گفتتم مرسده دشداشتم نه گذاشتم که با کلی تلاش گفت دوزاشتم که بعد از آن دیگر همون دوزاشتم را می گفت که البته هنوز تلفظ "ک " و  "گ" براش مشکله و جاش حرف "ت" را بکار می بره. تقریباً حدود سه ماهه که گلم شبها راحت می خوابه یعنی یه جورایی دیگه جیش نمی کنه و اگه هم داشته باشه بیدار میشه و صدا می زنه .

 از شعرهایی که یاد گرفته :

خروس خروس بله        زرد و ملوس بله         میآیی بریم خونمون            بهت بدم آب و دون             وای و وای چرا همچین می شم من                  کج و کوله می شم من          ای خروس خوشگل من      

به به چه نازی                  برای من تو می کنی گردن درازی                  وای و وای 2

 

چند روز پیش رفته بودم مهدشون و از مربیش در مورد احوالات گلم میپرسیدم که  مربی اش می گفت بچه ها وقتی کار اشتباهی انجام دهند خانم شبیری میآید و میگه الان زنگ می زنم به پدر و مادرتون و میگم بیاد شما را ببرند مرسده در چنین مواقعی  میگه بابای من رفته دریا وقتی برف بیاد بابایی هم می آید و یه جورایی خودشو تبرئه می کنه !!

شنبه 14 آذر بابا و مامان از کربلا برگشتن که خیلی هم بهشون خوش گذشته بود خدایا شکرت قسمت تمام دوستارانش زیارت حرمین را بفرما. الهی آمین .

شب یلدا یه سر رفتیم خونه مامان بزرگ بتول و یک ساعتی بودیم برگشتیم و بعدشم منو مرسده تو خونه تنها بودیم . عکس سه سالگی عسلم را رفتیم گرفتیم. خیلی خوشگل شده ماشاءا... تبارک ا... احسن الخالقین.