امروز بیست و نهم فروردین ماه 1389 . مرسده این روزها خیلی لج باز شده و هر دقیقه به هر بهانه ای هم قهر می کنه . هر چی بهش بگی محاله انجام بده و بگه چشم. دقیقاً همون چیزی رو که بخواهی برعکس انجام می ده و کاری که خودش بخواد انجام می ده و مدام یا دستاش توی دهنشه یا هر چی گیرش بیاد می کنه توی دهنش واقعاً از رفتاراش عاجز شدم دنبال روانپزشک می گردم شاید بتونم راهنمایی بگیرم . این رفتاراش باعث شده بین من و بابایی بحث پیش بیاد . خوب من دلم می سوزه بابایی که دعواش می کنه من ازش دفاع می کنم و یه موقعه هایی هم برعکس و همین باعث جر و بحث بینمون شده نمی دونم اقتضا سنشه یا ایراد از طرف ماست خدا کنه که این مشکل حل بشه دست از این کاراش برداره واقعاً یه موقعه هایی کاراش دیونم می کنه .امروز می خوام برم مهدشون جلسه روانشناسی داره ببینم می تونم راه به جایی ببرم یا نه.