دیروز که از سر کار رفتم خونه مامان بزرگی می گفت دخترت ماما و بابا می گه اصلاً باور نمی کردم ولی یک ساعت بعدش دیدم داره میگه بابا بابا ماما ماما قلبم یک دفعه ریخت می خواستم بغلش کنم و کلی فشارش بدم نمیدونی گلم وقتی گفتی بابا بابا ماما ماما چه حالی داشتم واقعاً چه حسیه حس مادری با یه کلمه انگار دنیا را بهش دادن واقعاً حس قشنگ مادری وصف ناپذیره . راستی امروز پنجشنبه است و قراره شنبه بابایی مرسده گلم از یک ماموریت تقریباً سه ماهه بیاد و دختر گلشو ببینه دل بابایی یه ذره شده برای دختر گلی همش لحظه شماری می کنه که زودتر برسه خلاصه اینکه مرسده کوچولوی من شنبه باباشو می بینیه و کلی کیف می کنه البته مامانی هم خیلی چشم به راه است تا بابا جونی زود بیاد . خدایا خودت گفتی من با صابرین هستم . پس با من و بابا جونی و مرسده کوچولو  باش همانطور که همیشه هستی تا این فاصله ها از بین برود با امید به تو این فاصله ها را تحمل می کنیم .

Cool Slideshows!