امروز  هفدهم مرداده چهارشنبه و من کلی جاهای دیدنی رفتم قلعه سحرآمیز رفتم2gwb921.gif ، عروسی رفتمhippie4.gif ، شمال رفتمwind14.gif همش بهم خوش گذشت 32.gifمامانم می گیه باید جاهای شلوغ پلوغ برم منم خیلی دوست دارم وای توی قلعه سحرآمیز اولش خیلی ترسیم آخه دایی امیر منو برد پیش عروسک شرک که تکون می خورد که عکس بگیرم تا برگشتم دیدمش خیلی ترسیدم و کلی گریه کردم tissue.gifآخه من تا حالا غول ندیده بودم خیلی گنده بود .

این ماه من رفتم توی هشت ماه دیگه بهتر می تونم بشینم اما خوب یه موقعهایی چپه می شم خلاصه خانمی شدم برای خودم .

وای عروسی چه جای خوبیه280.gif به من خیلی خوش گذشت تا ۱۲ شب عروسی بودیم 123.gifاونم فقط به خاطر من تا این ساعت مامانم موند چون دید خیلی به من خوش میگذره کلی دست زدم و بالا و پایین می کردمJust_Cuz_13.gif و خلاصه توجه همه را به خودم جلب کرده بودم dancegirl2.gifدیگه ساعت ۱۲ شب اومدیم خونه خيلی خوابم می اومدzzz.gif آخه قرار بود فرداش بریم شمال با بابابزرگ و مامان بزرگ و یکی از همکارای مامانم که یک بچه داشتن اندازه کیمیا دختر دایئم Vishenka_17.gifشمال هم خیلی خوب بود فقط یه کمی گرم بود آخه من خیلی گرمایی هستم همش عرق می کردم یه کوچولو هم توی آب رفتم یه جای خیلی بزرگ که پر از آب بود بهش می گفتند دریا shrk.gifاونجا باد بود و من سردم شده بود و عين جوجه می لرزيدم 2029.gif فقط یک کم پاهامو آب زدم خدای من این دنیا چقدر جاهای دیدنی داره خیلی بزرگه خلاصه خیلی خوب بود.

/>

pt.gifpt2.gif

/ 0 نظر / 8 بازدید