چهار ماه دیر آمدم به همین خاطر یک مروری می اندازیم

 

010731.jpg

این عکس ۱۱/۱۰/۸۵ توی این عکس واقعاً مثل فرشته کوچولو شده

001903.jpg

اینجا فرشته کوچولو من یک ماه است براش فرق باز کردم

010740.jpg

۸۵/۱۱/۸

004336.jpg

مرسده من اینجا چهل روزش شده قربون خوشگل طلام بشم

 

010743.jpg

۸۵/۱۱/۱۴

001905.jpg

این عکس دو ماهگی اش است عکسو ساعت ۳۰/۸ صبح گرفتم داشتیم آماده بشیم بریم واکسن بزنه . وای خدای من هیچوقت اون روزو نمی تونم فراموش کنم یکی از بدترین روزای زندگیم بود .باباش نبود و من با مامانم و بابام رفتیم واکسن بزنیم مرسده را روی تخت خواباندم و در حال خندیدن بود که واکسن را به پاهاش زدن خنده روی لبش خشک شد و شروع به گریه های وحشتناک کرد وای خدای من دخترم ماشاءا... خیلی خوش روه بعد از آوردن به خانه یکی و دو ساعت بعد مثل اینکه واکسن می خواسته توی پاش حرکت کند دقیقاً یک ساعت گریه های وحشتناک می کرد هر کاری می کردم ساکت نمی شد نمی دونستم چکار باید بکنم حوله سرد میگذاشتم ، آب قند درست می کردم ، شیر می آوردم ،راه می برم وای اصلاً ساکت نمی شد خلاصه بعد از یک ساعت آروم شد  و تا دو سه روز کسل بود و تب می کرد و خلاصه دختر خوشرو و خندان من اصلاً نمی خندید به خیر گذشت.

010742.jpg

۸۵/۱۲/۱۰

001909.jpg

49.gifاولین روز عید سال ۱۳۸۶ سه ماهگی49.gif

قربون اون خنده خوشگلت برم مامانی خیلی دوستم دارم عسلم

 

001914.jpg

۸۶/۱/۲۴ فرشته کوچولو من یک شیطونی شده که بیا و ببین

010744.jpg

۸۶/۱/۲۶

001913.jpg

۸۶/۱/۳۱

010738.jpg

عکس فردای چهارماهگی است که روز قبلش واکسن زده بود دختر گلم دوباره یک بحران بدی را پشت سر گذاشته بود هر کاری کردم یه کم بخنده اصلاً حوصله نداشت الهی من فداش بشم

001915.jpg

۸۶/۲/۱۷ جیگرشو بخورم قربون اون چشای خوشگلت بشم مامانی 08.gif

/ 1 نظر / 11 بازدید
سمیه مامان ایلیا

سلام . عالی بود برای اولين پست . چه عکسای نازی . پريروز ساعت ۴ ديدم که داشتی بهش شيشه می دادی نشسته بودی تو سالن انتظار. ولی چون می خواستم به سرويس برسم نشد بيام از نزديک ببينمش. يه بار ديگه مياريش ؟